آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ شنبه ۲۸ دي ۱۳۹۸ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
شعری درباره مدرسه و رمالی و... بانک بی اختلاس!

شعری درباره مدرسه و رمالی و... بانک بی اختلاس!


سعید حدادیان


سعید حدادیان، مداح اهل بیت که از شعرای معاصر نیز به حساب می آید به تازگی شعری بلند در رابطه با سیر تاریخی چند سال گذشته سروده است.

به گزارش سرویس فرهنگی «فردا»، او این شعر را به دختر کوچکش تقدیم کرده است که در حال حاضر دانش آموز است. حدادیان در همین رابطه گفت: « دختر کوچکم وقتی نخستین  نمره 20 مدرسه خود را گرفته بود من قرار بود آن را امضا کنم. وقتی امضا کردم، یاد دوران گذشته خودم افتادم و این شعر را سرودم. قصد هم بر این بود که  آن را در مهر و به مناسبت بازگشایی مدراس را منتشر کنم اما از آنجا که بازگشایی مدارس با هفته دفاع مقدس تقارن داشت انتشار آن را به آستانه روز 13 آبان موکول کردم. »  
 

********************


شوق کودکانه

باز دل تنگ زنگ مدرسه ام   
دنگ دنگی که می شود پر و بال

حسرت مشق های ننوشته،
لذت بیست های اول سال

مزه ی تلخ ترکه های انار
مزه ی ترش زال زالک کال

خنکای نسیم اول صبح
پر کشیدن در آسمان خیال

کیف وکفشی که آرزویم بود
نرسیدم به آرزوی محال

هم نوا با اذان صبح شدن
ذکر بی بی و عطر احمد و آل

با سماور چهار قل خواندن
صبح دم شکر قادر متعال

اول صبح، دوری از مادر
زنگ آخر ترانه های وصال

آبرنگی که باز هم گم شد
بین نقاشی از جنوب و شمال

قصه ی جنگ رستم و سهراب
داستان قشنگ رستم و زال

قصه ی بوسه های شیطانی
قصه آن دو مار خوش خط و خال

قصه لاک پشت و مرغابی
می توان پر کشید بی پر وبال

قصه های کلیله و دمنه
مکر روباه و  حیله های شغال

شب باران صدای چکه سقف
صبح برفی بدون چکمه و شال

آش شلغم، بخور بابونه
چه نیازی به دکتر اطفال

شب چله، هوای کرسی داغ
همه بی غل و غش، همه خوشحال

دست مادر بزرگ حافظ بود
تا برای همه بگیرد فال

قصه غصه ی عمو نوروز
ننه سرما و خواب آخر سال

شوق عیدی گرفتن از بابا
ناگهان یا « محول الاحوال »

جای ماهی سفید در حلقوم
تیغ ماه کفور بود و کفال

نرود از مشام جان هرگز
بوی بابا و عطر نان حلال

آب و نان مرا به سختی داد
تا رسیدم به درس صفحه ی دال

چند روزی شدم کمک خرجش
تق و تق می کند هنوز بلال

بانک بی اختلاس من قلک
سرفه ی سکه از گلوی سفال

پول مشهد تهیه شد آخر
عمر بی بی ولی نداد مجال

دوره شام های نان و پنیر
دوره نان بربری دو ریال

دوره یک قران و ده شاهی
عهد یک سیر شانزده مثقال

سر سفره نگاه کارد، پنیر
باز دعوای قاشق و چنگال

هر کسی صبح زود تر می رفت
بود خوشتیپ خانه بی جنجال

یاد روزی که مثل اعیان ها
دل ما هم خنک شد از یخچال

یاد روزی که چشم ما وا شد
به تماشای اولین سریال

قصه عشق کودکانه ی من
گل نسرین باغ مش اسمال

ناگهان زیر چرخ یک نیسان
شد گل آرزوی من پامال

شعر های فروغ فرخزاد
در کنار نوشته های جلال

طنز های عبید هم دیگر
از رخ من نبرد گرد ملال

تا پلیس محله مسجد بود
دزد ایمان ما نشد رمال

قصه صبح جمعه، مهدیه
روضه کافی و اذان بلال

شب قدر و قرائت قرآن
عالمی داشتم برای مثال،

دل بی دست و پای من لرزید
از تماشای سوره ی زلزال

پشت بام و نسیم بازیگوش
رویت ماه اول شوال

طعنه می زد به روی ماه تمام
از لب حوض، خنده های هلال

حوض آبی و ماهی قرمز
عشق پیروزی، عشق استقلال

دست یک جا شکست، پا یک جا
بازی فوتبال و بسکتبال

با پنالتی دقیقه ی آخر
تیم ما باخت از بد اقبال

مش غضنفر که از فرنگ آمد
ما آنرمال شدیم و او نرمال

پسر او به جای آمریکا
سر در آورده بود از سنگال

از عنایات دوستی ناباب
پسر مش کریم شد اغفال

مزد از دیدن طلبکاران
گاهگاهی لب پدر تبخال

هفته ها زیر منت قصاب
چوب خط همه بدین منوال

نسیه می داد و ورشکست نشد
پیر اهل محل نبی بقال

روزی از مدرسه که برگشتم
کسی از من نکرد استقبال

تک درخت کنار خانه شکست
نکند مادرم ؟...  زبانم لال!

دیگر آن شوق کودکانه گذشت
آه از روزگار رو به زوال

***
ای دل ، ای دل ، دل شکسته مسوز
ای دل ،  ای دل ، دل شکسته منال

آسمان از ولایت مولا (ع )
داد سهم مرا تمام و کمال

پدرم نوکر امام حسین(ع )
مادرم عاشق  محمد و آل(ص )

یاد آن روضه های هر هفته
عطر عود و تبسم تمثال

با صدای گرفته مرشد
باز می شد همیشه راه وصال

خیمه بچه ها غریبِ غریب
چشمه ی اشک ما زلالِ زلال

در هیاهوی ظهر عاشورا
کشته می داد روضه ی گودال

قصه ی انقلاب و قصه جنگ
کرد خوبان قصه را غربال

سینه سرخان مسجدی رفتند
تا فراسوی آسمان خیال

رنگ دشمن سفید شد چون گچ
روی ظالم سیاه مثل ذغال

دوستانم شهید گم نام اند
نام من شد بسیجی فعال

سال ها رفت و پای درس حساب
کسی از حال ما نکرد سوال!



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.