آرشیو نسخه های rss پیوندها تماس با ما درباره ما
مفیدنیوز
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا                                                                           
صفحه اصلی | سیاسی | اجتماعی | فضای مجازی | اقتصادی | فرهنگ و هنر | معارف اسلامی | حماسه و مقاوت | ورزشی | بین الملل | علم و فناوری | تاریخ يكشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ rss
نسخه چاپی ارسال
دفتر مقام معظم رهبری
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نوری همدانی
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
سایت اینترنتی حجه الاسلام والمسلمین جاودان
استاد قاسمیان
خبرپو - جستجوگر خبر
پاتوق كتاب
شناخت رهبری
عصر شیعه
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
صدای شیعه
عمارنامه
شبکه خبری قم
صهيون و ادبيات شيطاني؟!

صهيون و ادبيات شيطاني؟!


کیهان


در طول تاريخ ديرينه بشريت، همواره ادبيات وسيله اي براي دفاع از زيبايي، خير و ارزش هاي اصيل انساني و در واقع روزنه اي براي كسب تجربه و استفاده از آن براي كمك به رشد آدميت و رستگاري انسان بوده است. اما از يك قرن پيش و با به وجود آمدن ادبيات صهيوني براي نخستين بار از ادبيات براي گمراه سازي هاي بزرگ استفاده شد تا خميرمايه تربيتي نسل هاي متوالي يهوديان باشد كه مملو از نفرت و كينه نسبت به ديگران و سرشار از دروغ و تاريخ سازي هاي جعلي است.
    شايد بسياري ندانند كه پيش از تولد صهيونيسم سياسي، صهيونيسم ادبي به وجود آمد و نخستين جرقه هاي سياسي كردن دين يهود برافروخته شد. به بيان ديگر، صهيونيسم نخست در عرصه زبان، گفتار وانديشه و آن گاه در عرصه سياست قد برافراشت. صهيونيسم ادبي، با به خدمت گرفتن زبان عبري در گسترش آن كوشيد.
    پس از اين اقدام در عرصه قلم، انديشه و هنر، داستان، رمان و نمايش هاي بسياري پديد آمد كه به ايفاي نقش در تولد صهيونيسم پرداخت. در سال 0175 ميلادي كتاب «تلمود» با هدف ترويج انديشه بازگشت به ارض موعود منتشر شد. در طول سالهاي بعد كتابهاي بسيار ديگري منتشر شد.
    جورج اليوت (George Eliot) در رمان دانيل دروندا (Daniel Deronda) كه مهم ترين سند ادبي صهيونيسم به شمار مي رود، براي نخستين بار و آشكارا ناممكن بودن ادغام يهوديان در تمدن هاي ديگر را گوشزد كرد. افزون بر اين تلاش ها، نگارش «دايره المعارف صهيونيسم و اسرائيل» در سال 0188 ميلادي به سهم خويش، زمينه ساز صدور اعلاميه بالفور شد كه از زمينه هاي اصلي تاسيس اسرائيل به شمار مي رود. البته بايد گفت كه برخي از افسانه ها نيز در پديد آوردن صهيونيسم دخيل بوده اند. مهم ترين اين افسانه ها، افسانه «يهودي سرگردان» يا «يهودي دوره گرد» بود. اين افسانه براي نماياندن زندگي سراسر آميخته با رنج، محنت، سرگرداني و بي پناهي يهوديان به كار رفت و به تدريج زمينه ذهني ضرورت تلاش براي رهايي يهوديان صهيونيست را در اواخر قرن نوزدهم ميلادي فراهم آورد. «بنيامين زئب (تئودور) هرتسل» (Theodor Herzl) كه يك روزنامه نگار اتريشي بود اين كار را عهده دار شد. او كه دكتراي اقتصاد سياسي داشت بر اين اعتقاد بود كه تمام يهوديان در هر كجاي جهان كه باشند از يك قوم هستند و غيرقابل آميختن با ملتهاي ديگر!
    او توانست 71 سال پس از انتشار كتاب «دايره المعارف صهيونيسم و اسرائيل»، يعني در سال 7189 ميلادي، 420 نفر از يهوديان برجسته از 71 كشور جهان را در شهر بال (بازل) سوئيس گرد هم آورد و نخستين كنگره يهوديان را بر پا كند. اين كنگره سازمان جهاني صهيونيستي را به وجود آورد و همه يهوديان را براي تشكيل يك كشور يهودي نشين در فلسطين فراخواند.
    در كنگره بال، وضعيت قوم يهود هدف بررسي قرار گرفت و مسئله «يهود بيماري» معرفي شد. در اين گردهمايي براي رسيدن به اهداف مورد نظر، اين گونه اعلام شد كه «به بيماري نمي توان اعتراض يا با آن سراسيمه مبارزه كرد، بيماري را بايد درمان كرد.» نكته قابل تامل اينكه بارها تاكيد شد كه زخم را تنها از طريق سوزاندن مي توان التيام بخشيد.
    تمامي شركت كنندگان يهودي در كنگره بال بر اين نكته توافق داشتند كه ناديده گرفتن و معطل گذاشتن مشكلات راه حل عاقلانه اي نيست بلكه بايد برخورد با مشكلات و مسائل سرعت و شدت بيشتري يابد. سخنرانان در همايش بال، مار هزار مهره را يادآور شدند و در سخنان خود به سرزمين قوم بني اسرائيل، آزادي و رهايي از گناهان، اشارتها داشتند.
    برپا كنندگان كنگره بال در سوئيس تاكيد كردند كه تنها در سرزمين فلسطين است كه صهيونيسم مي تواند به يك واقعيت زنده تبديل شود. آنها به تمسخر يهوديان غيرصهيونيست پرداختند و اين خود به خوبي آشكار ساخت كه بين يهوديان مومني كه اسير دست صهيونيسم هستند با صهيونيست ها تا چه اندازه تفاوت و تمايز وجود دارد.
    پس از اين كنگره« تئودور هرتسل» پيروزمندانه ادعا كرد: «اگر آنچه در كنگره بال روي داد جمع بندي شود، بايد بگويم كه من دولت يهود را تاسيس كردم. اين بيان امروز خنده همگان را برخواهد انگيخت. اما شايد در 52 و مطمئناً در 05 سال آينده اين كشور تشكيل خواهد شد و همه جهان آن را خواهند ديد.»
    ارزيابي سخنان و ديدگاه هاي مطرح شده در كنگره بال مبين آن است كه صهيونيسم اساساً به دنبال حفظ دين يهود نبود، بلكه آن چيزي كه كانون توجه آنان را تشكيل مي داد صيانت از اليگارشي مالي غرب بود. صهيونيستها مزورانه به يهوديان منتقد مي گفتند: «ما مي خواهيم زنده بمانيم. ما بهتراز شما مي دانيم چه كاري از دستمان ساخته است و چگونه بايد بشريت را تحت تاثير قراردهيم.»
    گذر زمان نشان داد كه صهيونيست ها چگونه با سو استفاده از انديشه انسانها و بهره گيري از ادبيات صهيونيستي، بشريت را تحت تاثير!!! قرار دادند. صهيونيست ها در ادبيات صهيوني تنها به ترسيم چهره يهوديان يا يهوديان ناراضي نپرداختند، بلكه كوشيدند چهره اي نيك و انساني از يهوديان ار ائه كنند تا آنان راه كسب امتيازهاي اجتماعي بيشتري را بازيابند و آن را براي ظهور صهيونيسم به كار گيرند. پس از جنگ جهاني دوم تبليغات زياد بر جريان دروغين كوره هاي آدم سوزي (هلوكاست)، در استقرار دولت اسرائيل نقش بسزايي داشت؛ سايه «داخائو» «تربلينكا» و «آشويتس» احساس گناه درميان اروپائيان و آمريكاي شمالي و آرزو و تمناي تامين سرزميني براي يهوديان و خلاص شدن از شهروندان يهودي ناخواسته در اروپا مي تواند به عنوان عواملي ديگر بيان شود.
    درمجموع مي توان اين گونه گفت كه ادبيات صهيونيستي در طول اين سالها همواره كوشيده است تا با رواج همبستگي يهوديان جهان، مبارزه با تبليغات ضد صهيونيستي، رنج و ستمديدگي يهوديت را به تصوير كشد و به پندار خود، وحشي گري اعراب عليه يهوديان را به اثبات برساند و اين گونه به ترويج انديشه برتري قوم يهود بپردازد.
    با بنيانگذاري رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي، سلطه اين پديده شوم بر جهان روند فزاينده اي يافت تا اين رژيم با كنترل مالي و تجاري جهان و به دست گيري قدرت سياسي، اشغال سرزمين، در انحصار گرفتن نيازمنديهاي مردم بسياري از كشورها، كنترل مستبدانه رسانه هاي خبري جهاني وجنگ و جنايت و خونريزي، مردم جهان را همچون رمه هاي گوسفند رام خود سازد و به اهداف سلطه گرانه خويش دست يابد و سلطه آشكار و پنهان خود را در همه جا گسترش دهد.شايد بد نباشد به يك نمونه از دامنه نفوذ ادبيات صهيوني اشاره كنيم. «پائولو كوئيلو» شايد چهره آشنايي براي بسياري از كتابخوانان در ايران باشد.
    «پائولو كوئيلو» را مي توان جيره خوار جريان معنويت منسوخ اومانيستي دانست كه به شدت مورد توجه نظام سلطه بوده و توسط رسانه هاي وابسته به آن تبليغ و ترويج مي شود. معنويت منسوخي كه فاقد شريعت بوده و بر آموزه هاي صهيونيسم مسيحي (مسيحيت يهودي شده) تاكيد دارد. كوئيلو از اعضاي دائم كنفرانس داووس (Davos) به شمار مي آيد كه همه ساله با حضور شخصيت هاي مهم سياسي و اقتصادي قدرت هاي غربي و كشورهاي پيراموني تشكيل مي شود. سخنراني وي در كنفرانس داووس سال 2001 و در جمع سرمايه داران بزرگ درباره نوع عرفان صهيوني كه از طريق نوشته هايش ترويج مي كند، باعث شد تا «شيمون پرز» (Shimon Peres) نخست-وزير سابق اسراييل از وي تجليل به عمل آورد و در سخناني قابل تامل بگويد:
    «معنويتي كه شما مبلغ آن هستيد در خاورميانه براي ما بسيار مفيد است و ما بدين شيوه مي توانيم با تروريسم مقابله كرده و صلح و آرامش يهوديان را در كشور خود حكمفرما كنيم...»
    پس از اين اجلاس كوئيلو به دعوت نخست وزير رژيم صهيونيستي، به عضويت شوراي مديران بنياد پرز (Governors Council of the Peres Foundation) در مي آيد و در يكي از سفرهايش از دست «شيمون پرز» به خاطر خدماتش به عالم ادبيات و عرفان صهيوني، جايزه دريافت مي كند. در اين مراسم، پرز آرزو مي كند كه آثار كوئيلو در تمام دنيا منتشر شود و بيشترين مخاطب را داشته باشد.
    «پائولو كوئيلو» نيز در 91 دسامبر 7020 در مصاحبه با نشريه فوكوس مونيخ به رابطه گسترده خود با محافل صهيونيستي اشاره مي كند. كوئيلو در آن مصاحبه مي گويد: «مدت 01سال است كه عضو مركز شيمون پرز براي صلح (Shimon Peres Center for Peace) هستم. اين نهادي است كه به خود آقاي پرز مربوط است و تلاش هايي كه براي برقراري صلح در خاورميانه انجام مي شود را سازمان مي دهد...!!!»
    «تلاش هايي براي صلح!» بايد پرسيد كه آيا جنايات جنگي در قانا، لبنان و غزه نيز از اين نوع تلاشها به شمار مي آيد؟!
    در اواسط دهه07 در ايران موسسه انتشاراتي با نام «كاروان» براي چاپ و نشر كتاب هاي «پائولو كوئيلو» تاسيس مي شود كه يكي از اصلي ترين موسسين آن، «آرش حجازي» است. وي همان كسي است كه در ماجراي قتل مشكوك «نداآقاسلطان» حضور و احتمالانقش داشته است. آري «آرش حجازي» يعني كسي كه ظاهرا خود را مطلع ترين و نزديكترين فرد نسبت به حادثه مذكور قلمداد كرده و موجي تبليغي عليه نظام اسلامي را در جريان فتنه پس از انتخابات سال گذشته به راه انداخت، مترجم و ناشر رسمي آثار «پائولو كوئيلو» بوده است.
    نكته قابل تامل اينكه در حالي كه معمولارسانه هاي خارجي كمترين و بي اهميت ترين فعاليت ادبي و هنري سوژه هايشان را به كوس و كرنا مي زنند، در جريان قتل مشكوك «نداآقاسلطان» و در مصاحبه با «آرش حجازي» منحصرا به اينكه وي پزشك بوده و در صحنه حضور داشته است، پرداختند و هيچ كدام از اين شبكه ها به مترجمي وي و ارتباطش با پائولو كوئيلو حتي اشاره اي نيز نكردند!
    به نوشته وب سايت رسمي «پائولو كوئيلو»، وي نخستين نويسنده اي بود كه در سالهاي پس از پيروزي انقلاب، حقوق ترجمه و انتشار آثارش را واگذار كرد و از انتشارات مذكور حق التاليف گرفت و نخستين نويسنده غيرمسلمان بود كه پس از انقلاب و در سال 9713 خورشيدي در سايه گرايش هاي فرهنگي دولت اصلاحات به ايران مسافرت كرد و مورد استقبال برخي مسئولين فرهنگي ايراني!!! از جمله «عطاالله مهاجراني» وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي قرار گرفت.«پائولو كوئيلو» در تاريخ هفت ژوييه 0020 در مصاحبه با نشريه آلماني «فرانكفورتر روندشائوي» با اظهار شگفتي از استقبال برخي از مقامات دولتي ايران در فرودگاه مهرآباد، در توهيني آشكار، فرهنگ ايرانيان را فرهنگي كهنه معرفي مي كند و در سخناني تحقيرآميز مي گويد: «آغوش آن ها به سوي تازگي گشوده بود و همان هنگام كم كم توانستم درك شان كنم. ايرانيان مشتاق شنيدن نظرات ديگران بودند، در سفر 01 روزه ام به تهران، بارها و بارها با اين حقيقت روبه رو شدم كه ايران به سوي گفت و گو گام برمي دارد!!!»
    وي در ادامه اين مصاحبه، وضعيت جمهوري اسلامي را فضايي مملو از خفقان و ديكتاتوري معرفي مي كند و از روشنفكراني نظير «اكبر گنجي»، «عبدالكريم سروش» و... كه در ايران در مقابل نظام اسلامي قرار گرفته اند (و اينك در سازمان ها و موسسات صهيونيستي عليه ايران فعاليت دارند) حمايت خود را اعلام نموده و حتي دليل خود را از سفر به ايران حمايت از موفقيت هاي نسبي آنان اعلام مي كند. او مي گويد: «... سال ها بود كه نوميدانه اميدوار بودم به ايران بيايم. اما نمي شد... نبايد از ياد ببريم كه در ايران، روشنفكران بسياري، نوميدانه براي يك آزادي فرهنگي جنگيده اند و مايل به تبادل عقايد هستند. برخي از اين روشنفكران بازداشت شده يا به قتل رسيده اند!!!... پيش از سفر، در طول سفر و پس از سفر خود، از ماجراي ممنوع شدن انتشار چندين روزنامه در ايران آگاه شدم. روشنفكران و نويسندگان تهديد شدند، بازداشت شدند يا كشته شدند. اما موفق شدند درهاي ايران را از لحاظ فرهنگي بگشايند و موفقيت آنها به حمايت ما نيز احتياج دارد. دليل سفر من به ايران اين بود....!!!»
    عليرغم اين توهين هاي آشكار، كتاب هاي «پائولو كوئيلو» در ايران به دست انتشارات كاروان به نحو وسيعي ترجمه و با حمايت هاي يارانه اي مسئولين وقت وزارت ارشاد، به اشكال گوناگون و با كمترين قيمت چاپ و توزيع شد كه همچنان انتشار آن ادامه دارد.
    كوئيلو در مصاحبه اي به اين موضوع اين گونه اشاره مي كند: «دو كشوري كه كتاب هاي من بيشترين خواننده را دارد، ايران و اسراييل است و اين نشان مي دهد كه همه چيز از دست نرفته است...!!!»بدين شكل مدت يك قرن است كه صهيونيسم جهاني، سلطه نامشروع خود را با استفاده از ادبيات بر بخش هايي از جهان گسترانيده و پنجه هاي اختاپوسي خود را بر بسياري از مراكز حساس جهاني افكنده است.

بهنام اسماعیلی



نام(اختیاری):
ایمیل(اختیاری):
عدد مقابل را در کادر وارد کنید:
متن:

کانال تلگرام مفیدنیوز
کلیه حقوق محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.